تبليغاتX
تیک تاک زندگی
تیک تاک زندگی

سلام

بالاخره اومدم بد کلی مدت چیکار کنیم پیشیم دیگه

امیدوارم دوستانم منو فراموش نکرده باشن و بازم

به وبم بیان

امروز امتحان فیزیک داشتیم ۵۰٪ زدم اولا افتضاح بود

ولی الان داره درصدام میاد بالا خوشحالم ایشالا بیشترم

میشه

هر روز از صبح به جز شنبه ها مدرسم تا ساعت ۲:۴۵

البته ۲شنبه ها ۱۰:۳۰ تعطیل میشیم

بعد مدرسه هر روز میرم کتابخونه خیلی خوبه از وقتی

میرم کتابخونه خیلی خوب درس میخونم و به تمام کسایی

که تو خونه نمیتونن درس بخونن و هواسشون پرت میشه

توصیه میکنم برن کتابخونه

من خودم کتابخونه نرسیده به میدون قدس میرم دم مدرسم

ولی چون زوج و فردش کردن یه روز دخترا یه روز پسرا روزهای

 فرد نرسیده به میدون قدسم روزهای زوج کتابخونه ی امیر کبیرم

که توی قیطریس.

خلاصه همش درس درس درس

تا دفعه ی بعد که بیام ....بای بای

***به پایان آمد این دفتر

                     حکایت همچنان باقیست*** 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 21:59 توسط مهرناز| |

سلام

بالاخره بعد این همه مدت اومدم که آپ بکنم وااااااااااااای

خیلی خوشحالم

از تمام دوستانی که تو این مدت منو فراموش نکردن و بهم

سر زدن ممنونم

خلاصه این درس و امتحانا مهلت نمیداد بیام

حالا چند تا جوک با حال :

۱ـ به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟

میگه خوب میدمش به یه جانباز!

۲ـ به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟

 می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست

 يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم

۳ـ دو تا تنبل دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده

 اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن

۴ ـ يارو ميره خواستگاري، از دختره خوشش نمياد،

به باباي عروس ميگه : ما ميريم يه دور ميزنيم ، بر مي‌گرديم ،

راستی تا ساعت چند بازيد ؟

۵ ـ دختره ميره تعليم رانندگي ... ازش ميپرسند چطور بود ؟

 ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود. ميگن : واسه چي؟

 ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي

 ميپيچيدم ميگفت : يا اباالفضل ...يا حضرت عباس...يا امام حسين!

۶ ـ غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي

امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است!

غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي!

حالا هم چند تا جمله ی قشنگ میزارم حال کنین :

۱ ـ روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط

 چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند /

 گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند /

 آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند / عشق‌ را همه با دور كمر

 مي‌سنجند / خب طبيعي ست كه يكروزه به پايان برسد /

 عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد .

۲ ـ يه نکته جدی : ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا

فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

۳ ـ وقتي به دنيا مي آييم در گوشمان اذان مي گويند،

 وقتي مي ميريم بالاي سرمان نماز مي خوانند. زندگي چقدر

 کوتاه است؛ فاصله ي اذان تا نماز...

۴ ـ بزرگ ترين خيانت ها اين است که به دوست خود که تو را

راستگو مي پندارد دروغ بگويي (رسول اکرم"ص") .

خب اینم از جمله ها امیدوارم خوشتون اومده باشه  و لذت

برده باشین

خب دیگه چیزه خاصی ندارم بگم

   به پایان آمد این دفتر

                                   ****

                             حکایت همچنان باقیست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 0:37 توسط مهرناز| |

سلام

من دوباره اومدم

بعد از این همه وقت واقعا" خوشحالم که دارم دوباره آپ می کنم.

واقعا" ببخشید که انقدر دیر شد چون درس و مدرسه ها نمی گذاشت

دیگه امتحانات نیم ترم و الانم که ترم

ولی از بعد امتحانا خیلی بیشتر به وبم رسیدگی میکنم

شما برام دعا کنید امتحانامو خوب بدم

۱ـ کسی که باهات می خنده باهات نمی مونه ولی کسی که باهات

گریه میکنه باهات همیشه میمونه!

۲ـ زندگی کتابی است پر ماجرا به خاطر یک ورقش آن را دور مینداز!

۳ـ یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سروپایی

نکنیم!

۴ـ خدایا

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

حیف که من زاده ی امروزم

خدایا٬ جهنمت فرداست

پس چرا من امروز میسوزم

این هم از جمله های این دفعه امیدوارم خوشتون بیاد

راستی از دوستای عزیزم که تو این مدت منو فراموش نکردن

و برام کامنت گذاشتن و خواستن که بهشون سر بزنم خیلی

خیلی ممنونم

حالا چند تا ضرب المثل:

ضرب ‌المثل‌‌های جالب درمورد ازدواج!!!!

۱-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با
چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)
۲- مردی که به خاطر”پول” زن می‌گیرد،
به نوکری می‌رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)

حالا هم چند تا جوک باحال براتون میذارم:

که جبران دیر آپ کردنم باشه

۱ـ غضنفر وارد کابین خلبان شد و گفت: زود برو فرانسه. خلبان

نگاهی کرد وگفت: ولی تو که اسلحه نداری. غضنفر گفت:

خاک برسرتون، شما همیشه باید اسلحه بالای سرتون باشه،

با زبون خوش نمی‏تونی بری؟

۲ـ این حصار های بین من و توست،ای کاش می تونستم بیارمت 

پیش خودمولی بهم گفتند جای بز تو خونه نیست پس بهتره

تو طویله بمونی!

۳ـ به غضنفر میگن از اینکه همسرت را عزیزم خطاب میکنی چه

احساسی داری ؟؟

میگه احساس گناه !!!!!!!!! میگن چرا ؟ میگه آخه اسمش یادم نیست!!!

۴ـ غضنفر زنش رو میبره سونوگرافی ، بهش میگن بچت پسره .

می گه : تورو قرآن!! اسمش چیه؟

۵ ـ غضنفر گاوداری داشته، مامور بهداشت میاد میگه به گاوات

غذا چی میدی؟ غضنفر میگه ان، گه، پهن، پشکل! یارو کلی

جریمش میکنه. سال بعد میاد میگه چی میدی به گاوات؟

ترکه میگه جوجه کباب، چلوکباب، پیتزا! یارو دوباره کلی

جریمش میکنه. سال بعد بازم میاد میگه چی میدی به گاوات؟

این دفعه غضنفر میگه والا اول صبح نفری هزار تومن بهشون میدم

 برن هر چی دوست دارن بگیرن بخورن!!!

این هم از جوک تا یه کم دلتون بازشه

این پست هم تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه

تا سلامی دوباره...

به پایان آمد این دفتر

                      ****

                 حکایت همچنان باقیست


 


نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 0:45 توسط مهرناز| |

سلام به دوستان عزیزم

امیدوارم حال همگی همینطور یکی از دوستان عزیزمون که تو بیمارستانه

خوب باشه و خوب هم بشه

خب من که هرچی سعی کردم که یه عکسی رو که خیلی جالبه آپلود کنم

نشد چه کنم!

البته از کمک همه ی دوستانی که راهنماییم کردن ممنون ولی بازم نشد!

در هرصورت بازم ببخشید که دیر اومدم چون دیگه مدرسه هست و کلی کار

و درس و این حرفا بعدشم که من یک هفته تو خونه بودم و مدرسه نرفتم

به دلیل گرفتن آنفولانزا(البته فصلی!)و برای همین دیگه نشد که آپ کنم

الانم که اومدم نیم ساعته که از مدرسه رسیدم خونه چون اردوی آموزشی

داشتیم و تا ساعت ۷ مدرسه بودیم!

و این برنامه ی مدرسمون خیلی عالی و خوب بود همه ایراداشون برطرف

شد و برای امتحان فردا هم درسامون رو خوندیم برای همینه انقدر راحت

نشستم و آپ میکنم

از الان به بعد تصمیم گرفتم تو هر پستم ۴یا۵ تا جمله ی قشنگ بزارم

حالا جمله:

۱ـ آنسوی ناکامیها همیشه خدایی هست

 که داشتنش جبران همه ی نداشتنهاست.

        **********************

۲ـ "زندگی"گریه مختصری ست...مثل یک فنجان چای!

و کنارش "عشق"است...مثل یک حبه ی قند!

"زندگی"را با"عشق"نوش جان باید کرد!

       **********************

۳ـ دل من در سبد عشق به نیل تو پیوست

نگهش دار به موسی شدنش می ارزد!

      ********************** 

۴ـ عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان

آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند!

     **********************

۵ـ محبت تنها هدیه ای است که احتیاج به

بسته بندی نداره!

امیدوارم لذت برده باشین و حتما"نظر هم بدین

این پست هم تموم شد تا آپ بعد

به پایان آمد این دفتر

                            *****

                                 حکایت همچنان باقیست

 

 

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:50 توسط مهرناز| |

سلام

باز من اومدم درسته گفته بودم هر هفته ميام ولي خب نشد ديگه

در هر صورت اميدوارم كه اين دفعه نظرات و بازدبد بيشتري داشته باشم

يه چيز ديگه اون هم اينكه من از سه شنبه براي مراسمهاي احيا رفته بودم به

خونه ي دوستم تا با هم به احيا بريم براي همين وقت نشد بيام

راستي قالب جديدم چطوره قشنگه؟

يه چيز ديگه هم بگم تا يادم نرفته اون هم اينكه من هنوز موفق به گذاشتن عكس

در پستهام نشدم نميدونم چيكار كنم؟البته از كمك (عاشق تنها)دوست عزیزم

متشکرم که برام توضیح داد ولی باز هم موفق به آپلود عکس نشدم!!!

خب حالا بعد از این حرفها میخوام براتون ۴ تا جمله ی قشنگ بنویسم:

۱ـ فردا و دیروز با هم همدست شدند دیروز با خاطراتش فریبم داد فردا هم

مرا با وعده هایش خامم کرد.تا به خود آمدم امروز هم گذشته بود.

          ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

۲- دنیادو روز است. یک روز باتو و یک روز بر علیه تو!

روزی که باتوست مغرور نشو و روزی که علیه توست صبور باش

که هر دو گذراست.

         ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

۳-دنیا سه اصل دارد:

یک:خاطرات

دو:غم

سه:عشق

با اولی زندگی کن و دومی را به خاطر سومی تحمل کن.

       ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

۴- اگر گریه کنی میگویند کم آوردی.

اگر بخندی میگویند دیوانه است.

اگر دل ببندی یک روز تنهایت می گذارند.

اگر عاشق شوی یک روز شکست میخوری.

اما با این حال یک لحظه باید گریست/دمی را خندید

ساعتی را دل بست و عمری را عاشق بود.

        ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

خب چطور بود برای روز به روز بهتر شدن این وبلاگ

به کمکتون احتیاج دارم پس نظر و البته انتقادیادتون نره

تا بعد           

به پایان آمد این دفتر

                    ---*---*---

                               حکایت همچنان باقیست        

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 4:15 توسط مهرناز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ